محمد بن حسين البيهقي
753
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ارسلان جاذب 1 مىبود - و سخت به سزا حق گزاردند 2 ، چنان كه به هيچوقت چنان نگذارده بودند . [ رأى زدن امير مسعود در باب غزو هانسى ] و سديگر روز عيد 3 پس از بار خالى كرد و وزير و سپاه سالار و عارض و استادم و حاجبان بگتغدى و بو النّضر را بازگرفت و سخن رفت در باب حركت امير تا بر كدام جانب صوابتر است . اين قوم گفتند : خداوند آنچه انديشيده است با بندگان بگويد . كه صواب آن باشد كه رأى عالى بيند ، تا بندگان آنچه دانند بگويند . امير گفت : مرا امسال كه به بست آن نالانى افتاد پس از حادثهء آب 4 ، نذر كردم كه اگر ايزد ، عزّ ذكره ، شفا ارزانى دارد بر جانب هندوستان روم تا قلعت هانسى 5 را گشاده آيد . و از آن وقت باز كه به ناكام از آنجا بازگشتم به ضرورت ، چه 6 نالانى افتاد 7 و باز بايست گشت ، غصّه در دل دارم و بدل من مانده است 8 ، و مسافت دور نيست ؛ عزيمت را بر آن مصمّم كردهام كه فرزند مودود را ببلخ فرستم و خواجه و سپاه سالار با وى روند با لشكرهاى تمام ؛ و حاجب سباشى بمرو است با لشكرى قوى ، چنان كه تركمانان زهره نمىدارند كه بهآبادانيها درآيند ، و سورى نيز به نشابور است با فوجى مردم و بطوس و قهستان 9 و هرات و ديگر شهرها شحنه 10 تمام است ، نباشد در خراسان فتنهيى و نرود فسادى 11 ، و گر رود شما همه به يكديگر نزديكايد و سخت زود در توان يافت . و پسران على تگين بياراميدند به مواضعت و عبد السّلام 12 نزديك ايشان است و عهدها استوارتر مىكند . و چنان كه بوسهل حمدوى نبشته است ، پسر كاكو 13 را بس قوّتى نيست و از مردم او هيچ كارى نيايد و تركمانان بر گفتار وى اعتمادى نمىكنند ، نباشد آنجا هم خللى . من بارى اين نذر از گردن بيفگنم 14 و پس از آنكه قلعت هانسى گشاده آمد ، هيچ شغلى ديگر پيش نگيريم و بازگرديم ، چنان كه پيش از نوروز بغزنين بازرسيم . و ما اين انديشيدهايم و ناچار اين انديشه را امضا 15 بايد كرد . اكنون آنچه شما درين دانيد ، بىمحابا 16 بازگوييد . وزير در حاضران نگريست . گفت : چه گوييد 17 درين كه خداوند مىگويد ؟ سپاه سالار گفت « من و مانند من كه خداوندان شمشيريم 18 فرمان سلطان نگاه داريم و هر كجا فرمايد برويم و جان فدا كنيم . عيب و هنر 19 اين كارها خواجهء بزرگ داند كه